غم فراق تو در باورم نمی‌گنجد

یادداشت ها

 

سال‌ها پیش استاد سید مهدی شجاعی یکی از چهره‌های ماندگار ادبیات این سرزمین نوشت: «نوشتن به گریه می‌ماند، آدم بزرگ گریه نمی‌کند که چیزی به او بدهند، بلکه گریه می‌کند تا آرام بگیرد و پاداش این گریه اشکی است که به پهنای صورتش می‌نشیند.»

ومن امروز از تو می‌نویسم

از تو که جلوه‌ای باشکوه از عشق و ایثار را آفریدی و تندیسی از شکوه و مردانگی به نمایش گذاشتی.

از تو که تبلور وتجلی عینی ایمان بودی.

از تو که خلوص نیت، صداقت، شجاعت و تواضع مثال‌زدنی‌ات در اذهان همه دوستان و هم‌رزمانت به یادگار مانده است.aks shahid soleimani8

از تو که به زندگی معنا بخشیدی.

تو نه یک مرد، نه یک قهرمان، نه یک مبارز که یک فرهنگ، اندیشه و یک خط فکری روشن و امیدبخش هستی که از ایران تا لبنان، از لبنان تا سوریه و عراق و از آن‌جا تا آفریقا و گوشه‌گوشه این کره خاکی امتداد داری.

نام تو نه در یک گوشه از این سرزمین، بلکه در جغرافیای دل‌ها از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب جاودانه می‌ماند، چرا که تو حماسه‌ انسان را سرودی.

تاریخ این سرزمین به اعتبار شهیدان جلیل‌القدری چون تو جلوه‌ درخشان گرفته و ارزش و قیمت یافته است.

نام تو و هم‌رزمانت همواره بر تارک این مرز و بوم می‌درخشد و یاد و خاطره‌ات ای اسطوره و ای قهرمان، هیچگاه از حافظه‌ تاریخی، سیاسی و اجتماعی ایران و ملت‌های آزادی‌خواه دنیا پاک نخواهد شد و به راستی یادگاری است که در این گنبد دوّار جاودانه خواهد ماند.

نیک می‌دانم اگر از دریچه‌ نگاه بلند تو که بیش از چهل سال از عمر پرثمر خویش را در راه مبارزه با ستمگران و جنایت‌کاران عالم و دفاع از مظلومان و ستم‌دیدگان گذرانده‌ای بنگرم فقط می‌توانم بگویم «نوحی به هزار سال یک طوفان دید

من نوح نی‌ام، هزار طوفان دیدم»

و تو چه طوفان‌ها که ندیدی

و چه رنج‌ها که نکشیدی

و چه سختی‌هایی که متحمل نشدی

تا ما آرام باشیم و آسوده بمانیم.